تبليغاتX
صدای بارون

ممنون که براي ديدن وبلاگ من اومدين. اميدوارم خوشتون بياد.اگر بد بود کوچيکيش رو به بزرگي خودتون ببخشين . آخه ميدونين اين هنوز بچه است.طول مي کشه تا تاتي تاتي کنه راه بيفته بدو وخطاهاش رو از بين ببره اميدوارم لذت ببريد

 يك شبنم،اين است آن مني كه از سالهاي دراز

 

  از نخستين روزي كه به خويش چشم گشودم،بر دوش كشيده ام.

 

و از گرماها و سرماها و شكست ها  و پيروزي ها ،سفر ها و حضرها و

 

 شادي ها و غم ها گذشتم و گذراندم و آوردم.

 

  بعد از آن همه سالها اينك تنهاي تنها،اكنون كارم سفر است و تنها ترين

 

مسافرم.

 

  در زيره كوله باري سنگين از اين تنهايي و سفر،پشتم خم گرديده

 

  مي روم،راه طولانيه لحظه ها در پيش رويم تا افق كشيده شده است

 

  و از هر منزلي تا منزل دور دست ديگر لحظه ايست.

 

  و اينچنين من بايد صد هزار،ميليون ها لحظه را طي كنم تا برسم به يك

 

روز يا يك شب، روزي از روزها ،شبي از شبها.

 

  خواهم افتاد و خواهم مرد،اما مي خواهم هرچه بيشتر بروم  تا هرچه

 

دورتر بيفتم، تا هرچه ديرتر بيفتم.  هرچه دورتر و ديرتر بميرم.

 

نمي خواهم حتي يك گام يا يك لحظه،پيش از آنكه مي توانسته ام

 

بروم،بمانم،افتاده وجان داده باشم.

 

  دوست دارم به ياري اين سفر از اين منزل از اين لحظه ها   و از اين

 

خاطرات هرچه دورتر و ديرتر بروم و بميرم،همين...

 

                                                       دكتر علي شريعتي

 

 

 

پیوست ۱:

من از کامپیوترم دلخورم

 

پیوست ۲:

ببخشید چند وقتیه پستا ساده شده.سرور عکسا آپلود نمی کنه.منم نمی تونم عکس  بذارم.به بزرگیه خودتون ببخشید.

 

پیوست۳:

خیییییلی دوستون دارم.دعام کنین.

+ نوشته شده توسط منا در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 20:7 |

  كاش من هم همچو ياران عشق ياري داشتم

 

  خاطري مي خواستم يا خواستاري داشتم

 

  تا كشد زيبا رخي بر چهره ام دستي ز مهر

 

  كاش چون آيينه بر صورت غباري داشتم

 

  اي كه گفتي انتظار از مرگ جان فرسا تر است

 

  كاش جان مي دادم اما انتظاري داشتم

 

  شاخه ي عمرم نشد پر گل كه چيند دوستي

 

  لاجرم از بهر دشمن كاش خاري داشتم

 

  خسته و آزرده ام،از خود گريزم نيست،كاش

 

  حالت از خود گريز  چشمه ساري داشتم.

 

  نغمه ي سر داده در كوهم به خود برگشته ام

 

  كي به سوي غير خود راه فراري داشتم

 

  محنت و رنج خزان اين گونه جان فرسا نبود

 

  گر نشاطي در دل از عيش بهاري داشتم

 

  تكيه كردم بر محبت همچو نيلوفر بر آب

 

  اعتبار از پايه ي بي اعتباري داشتم

 

  پاي بند كس نبودم ،پاي بندم كس نبود

 

  چون نسيم از گلشن گيتي گذاري داشتم

 

  آه سيمين!حاصلم زين سوختن افسردن است

 

  همچو اخگر دولا ناپايداري داشتم!....

 

 

                                           سيمين بهبهاني

 

 

+ نوشته شده توسط منا در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 0:26 |