يك شبنم،اين است آن مني كه از سالهاي دراز
از نخستين روزي كه به خويش چشم گشودم،بر دوش كشيده ام.
و از گرماها و سرماها و شكست ها و پيروزي ها ،سفر ها و حضرها و
شادي ها و غم ها گذشتم و گذراندم و آوردم.
بعد از آن همه سالها اينك تنهاي تنها،اكنون كارم سفر است و تنها ترين
مسافرم.
در زيره كوله باري سنگين از اين تنهايي و سفر،پشتم خم گرديده
مي روم،راه طولانيه لحظه ها در پيش رويم تا افق كشيده شده است
و از هر منزلي تا منزل دور دست ديگر لحظه ايست.
و اينچنين من بايد صد هزار،ميليون ها لحظه را طي كنم تا برسم به يك
روز يا يك شب، روزي از روزها ،شبي از شبها.
خواهم افتاد و خواهم مرد،اما مي خواهم هرچه بيشتر بروم تا هرچه
دورتر بيفتم، تا هرچه ديرتر بيفتم. هرچه دورتر و ديرتر بميرم.
نمي خواهم حتي يك گام يا يك لحظه،پيش از آنكه مي توانسته ام
بروم،بمانم،افتاده وجان داده باشم.
دوست دارم به ياري اين سفر از اين منزل از اين لحظه ها و از اين
خاطرات هرچه دورتر و ديرتر بروم و بميرم،همين...
دكتر علي شريعتي
پیوست ۱:
من از کامپیوترم دلخورم
پیوست ۲:
ببخشید چند وقتیه پستا ساده شده.سرور عکسا آپلود نمی کنه.منم نمی تونم عکس بذارم
.به بزرگیه خودتون ببخشید.
پیوست۳:
خیییییلی دوستون دارم.دعام کنین.![]()
![]()
![]()


