در اين سكوت شبانگاهان به مهتاب چشم دوخته ام و از ستاره
ها درباره ي تو مي پرسم، شبي كه چشمانم با چشمانت بازي
ها داشت،من بي خبر از آن به نگاهت دل بستم.
با رنگ آبي،چون امروز آسمان در قلب من است.
نشسته،هماني كه به خاطر قدرتش و گاهي بدليل همراهي
بيدريغش فاصله اي در حريم عبوديتش ميان من و او نيست.
جواني ام نقاشي شده،به اميد تقدس نگاهت بي محابا اشك مي ريزم.
باشد و اشك زماني زيباست كه بخاطر عشق بريزد.
آغوش گرم آرامش آرام يافت.
نازنيني كه هيچكس را جايگزين نامش نخواهم كرد،همييشه
نيلي باشد.
سوسن اسلامی





