غم از ترانه پر زده
مهتاب خانوم مهربون
به كوچه ي ما سر زده
ناز لي ببين آروم آروم
ستارمون اومد پايين
يواشكي گفت تو گوشم
از عاشقي خسته نشين
بايد تو شهر خاطره
قدم قدم آفتابي شد
پشت غزل گريه ي شب
غرق دلاي آبي شد
دل كه به اين سادگيا
به بغض شب دل نمي ده
تا آسمون ابري نشه
موجي به ساحل نمي ده
نازلي بيا دستامونو
تو خاك باغچه بكاريم
بهارمون كه غنچه كرد
عشق به خونه بياريم
حادثه طلوع توست
پشت نگاه پنجره
مي خوام كنارت بمونم
تا عاشقي يادم نره



