تبليغاتX
صدای بارون

ممنون که براي ديدن وبلاگ من اومدين. اميدوارم خوشتون بياد.اگر بد بود کوچيکيش رو به بزرگي خودتون ببخشين . آخه ميدونين اين هنوز بچه است.طول مي کشه تا تاتي تاتي کنه راه بيفته بدو وخطاهاش رو از بين ببره اميدوارم لذت ببريد

  سلام

  امروز بعد از آپ وبلاگ رفتم مشاهده ی وبلاگ که ببینم کجاش ایراد داره و

  باید درستش کنم که دیدم نوشته یه ترنم

  رفتم خوندم

  گذشته از اینکه کلی از متن اون کامنت خوشم امد اما یه عالمه خجالت

  کشیدم از خودم

  تو یه همچین روزی چه آپی کردم من

  چیزی که الان اینجا می ذارم بخشی از کامنت سوگنده

  سوگن جان امیدوارم ناراحت نشی که گذاشتمش تو وبلاگ

  "اضافه شدن يک ستاره در آسمان کم شدن يک خورشيد از روي زمين

  است "

  تو یه همچین روزی یه خورشید دیگه هم پر کشید

  یه آسمونی که زمین براش خیییلی کوچیک بود رفت آسمون

  ما زمینیا موندیم و غم رفتن آسمونیا و حسرت آسمونی شدن

  دیشب دلم پر ميکشیدبراي مشهد با همه ی وجودم آرزو کردم که کاش

الان مشهد بودم

  من عاشق شبای حرمم

  به خصوص یه همچون شبی

  رضا بود و غریبی و داغ جوادش

  شاید چون می دونم آقامون تو ایران و غریب، پر کشیدن پسر  آسمونیش

   از  اونای دیگه تلخ تر و سخت تره

  امروز...كبوتراي حرم خون گريه مي كنن

  شهادت مظلومانه ي جواد آل محمد(ص) حضرت امام محمدتقي (ع) رو به

  ساحت مقدس آقامون حضرت علي بن موسي الرضا و مهدي موعود

  تسليت مي گم.

 

+ نوشته شده توسط منا در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 12:38 |

    ساحل بهانه اي است

 

     تا هراز گاهي بغض هايم را در خلوت آن،

 

    در پناه صخره ها روي شن هاي نرم و در هيجان

 

    موج ها 

 

   خالی کنم............

 

    و بگويم

 

    دريا دوست داشتني است مانند مادرم

 

    و سخاوتمند همانند پدرم

 

    دريا هم چون من مجنون و شيدا ست ...

 

    افسوس.... که نمي داند…………….

 

    دريا را دوست دارم.

 

    زيرا هر گاه تو نيستي .شانه اش پناهگاه اشک هاي

 

    من است

 

             

 

     

 

   

 

     مانده ام در شب این جاده کمک می خواهم

 

    کوله از شانه ام افتاده کمک می خواهم

 

    روزگاریست که آن سوی دعایم خالی است

 

    محض روی گل سجاده کمک می خواهم

 

   مانده ام با خود و این عشق زمینی که خدا

 

   به من سر به هوا داده کمک می خواهم

 

  رد پاهای مرا از ذهن این خاک بگیر

 

   یـک نفس مانده به فریاد کمک می خواهم

 

  عاشـقی معترفم جرم بزرگیست ولی

 

   اتفاقیست که افتاده کمک می خواهم

 

 

 

 

 

               

 

                                           گفتمش: بی تو چه باید کردن

                  عکس رخساره ی ماهش را داد

 گفتمش: مونس شبهایم کو

                تاری از زلف سیاهش را داد

 وقت رفتن همه را میبوسید

                به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من 

           انتظار سر راهش را داد

 

+ نوشته شده توسط منا در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 11:40 |