اینم چنتا جمله ی کوچولو.
اینا هم خوشگلن.
می خواستم مرغ عشق شوم ماردم گفت:ننه گربه می خورتت.
برای اینکه دست اجل دامنش را نگیرد همیشه شلوار می پوشد.
سبیلش را برای تاب دادن جمعه ها به پارک می برد.
حادثه اتفاقی است سوار بر زمان که زود رسیده است.
فواره سرنگون می شود ولی زمین گیر نمی شود.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
آب پاش به خاطر شادی گلها اشک می ریزد.
قلبم به احترام مهربانی کلاهش را بلند کرد.
آجرهای قدیمی قلعه از گذشته ها محافظت می کنند.
عاشق بادی هستم که مسیرش را به پرنده تحمیل نمی کند.
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند.
وقتی بهار دید که با دسته گلی انتظارش را می کشم بابت چیدن گل سرزنشم کرد
سکوت عاشق شنیدن است.
.باغبان به خاطر درختی که در بهار سبز نشد بازو بند سیاه بسته بود.
خطوط موازی در آغوش هم جان می سپارند.
عهد بستم که بار ديگر که تو رو ديدم بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم بي تو مي ميرم
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور عشق و دروغ اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت!!!
می گویند شیشه ها بی احساسند.....!اما وقتی که روی شیشه ی بخار گرفته ی اتاقم نوشتم: دوستت دارم
آرام آرام گریست.

+ نوشته شده توسط منا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت
11:18 |