تبليغاتX
صدای بارون - كمكم كن

ممنون که براي ديدن وبلاگ من اومدين. اميدوارم خوشتون بياد.اگر بد بود کوچيکيش رو به بزرگي خودتون ببخشين . آخه ميدونين اين هنوز بچه است.طول مي کشه تا تاتي تاتي کنه راه بيفته بدو وخطاهاش رو از بين ببره اميدوارم لذت ببريد

 در اين سكوت شبانگاهان به مهتاب چشم دوخته ام و از ستاره

  ها درباره ي تو مي پرسم، شبي كه چشمانم با چشمانت بازي

 ها داشت،من بي خبر از آن به نگاهت دل بستم.

  من ترا در ابرها در باد و باران و در لايه لايه هاي برگهاي زرد خاطره يافتم.

   سرزمين خاطره ي من و تو جايي ست كه آفاق در آن رنگ ديگري دارد.

   و حالا دلتنگي هايم را با رنگ سياه مي نويسم و آرزوهايم را

  با رنگ آبي،چون امروز آسمان در قلب من است.

   آسمان خاطره اي كه پروانه ها ي سبز و جوان انديشه ام در آن  بال به پرواز گشوده اند.

  هم اكنون وسعت فاصله هايمان را تنها خداوند به نظاره

 نشسته،هماني كه به خاطر قدرتش و گاهي بدليل همراهي

 بيدريغش فاصله اي در حريم عبوديتش ميان من و او نيست.

   اي ساحل سبز افق!من در جايي از روياهايم كه فردايي از

 جواني ام نقاشي شده،به اميد تقدس نگاهت بي محابا اشك مي ريزم.

   رفيق دلم!مي داني ك چشم هنگامي زيباست كه مملو از اشك

 باشد و اشك زماني زيباست كه بخاطر عشق بريزد.

   كاش مي شد در ابدي بودن آبي كرانه ها آشيانه ساخت و  در  

آغوش گرم آرامش آرام يافت.

   عزيز چشمانم!كمكم كن تا لايق دلت باشم،كاش آسمان براي

   نازنيني كه هيچكس را جايگزين نامش نخواهم كرد،همييشه

  نيلي باشد.

 

 

                                                    سوسن اسلامی

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط منا در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت 18:32 |